• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
  • برابر با : 29 - شعبان - 1442
  • برابر با : Sunday - 11 April - 2021
47385 150
0

سرگذشت دختر فراری که مهمان خانه مجردی شد/ در بُن بستی گیر کرده‌ام که هیچ راه فراری ندارد

  • کد خبر : 128188
  • ۲۰ فروردین ۱۴۰۰ - ۰:۰۶

در بن بستی گیر کرده بودم که هیچ راه فراری نداشتم، وقتی این اوضاع را دیدم شروع به اعتراض کردم و آن دختر فقط گفت: من که گفتم به خانه‌ات […]


در بن بستی گیر کرده بودم که هیچ راه فراری نداشتم، وقتی این اوضاع را دیدم شروع به اعتراض کردم و آن دختر فقط گفت: من که گفتم به خانه‌ات برگرد، خودت انتخاب کردی! دیگر فرصت انتخاب نداری اگر می خواهی زنده بمانی سخت نگیر.

به گزارش سرویس اجتماعی شیرازه، «آوای آرامش شیرازه» سلسله موارد دردودل‌ و مشاوره و تحلیل‌های مرکز مشاوره آرامش پلیس فارس است که تقدیم مخاطبان گرانقدر می‌شود.

تشنه محبت

پدر و مادرم آن قدر سرشان شلوغ بود که هنگام تولد فرزند هشتم خود یعنی من، نه تنها خوشحال نشدند بلکه نگرانی شان بابت سیر کردن شکم یک نفر دیگر بیشتر هم شد. 

بعد از من دو فرزند دیگر هم به دنیا آمدند و مشکلات بیشتری با خود به همراه آوردند. 

پدرم یک کارگر ساده و فردی بسیار بداخلاق و سخت گیر است، خب هرکس هم جای او بود با آن همه نان خور و فکر سیر کردن شکمشان آن هم با درآمد کارگری، اخلاق بهتری پیدا نمی کرد.

 پدرم سر هر مساله و بهانه کوچکی با مادرم درگیر می شد و دعوا به راه می انداخت، گاهی اوقات آنقدر مادرم را مشت و لگد می زد که کارش به بیمارستان می کشید و ما بچه ها فقط در گوشه ای اشک می ریختیم و نظاره گر این داستان همیشگی بودیم.

 برادر بزرگم چندسالی است معتاد شده و دیگر تحمل این وضعیت را ندارد و به دفاع از مادرم و سایر بچه ها با پدرم درگیر می شود، از درگیری آنها تنها چیزی که نصیب ما شده اضطراب، نگرانی و ترس است که نکند یکی از آنها بلایی سر دیگری بیاورد.

 محبت، علاقه، توجه و احترام مدت هاست که در خانه ی ما گم شده و فکر می کنم هیچ گاه جایی در خانواده ما نداشته است، انگار که ما عضو یک خانواده نیستیم، هر کسی فقط خود و مشکلاتش را می بیند.

 در این شرایط آنقدر فشار روی من بود که دیگر طاقت نیاوردم و با فکر بهتر کردن اوضاع، سه بار از خانه فرار کردم، دو مرتبه اول خیلی زود به خانه برگشتم و مادر و پدرم به اجبار برادر بزرگم، مرا پذیرفتند ولی هر بار آنقدر شرایط را سخت تر می کردند که من مجبور می شدم دوباره از خانه فرار کنم.

دفعه سوم که می دانستم دیگر راه بازگشتی ندارم، دوباره بی هدف سعی داشتم خود را در خیابان های شهر پنهان کنم، همین طور که می رفتم خود را به یک پارک رساندم، آنجا روی یک صندلی نشستم، هرچه هوا تاریک تر می شد نگرانی ام نیز بیشتر می شد، فکر اینکه الان در خانه چه خبر است و مادرم دوباره به خاطر من زیر مشت و لگدهای پدرم قرار گرفته، حسابی مرا به هم می ریخت.

 به همین دلیل گریه کردم، در همین حال دختری به من نزدیک شد و سعی کرد مرا آرام کند، ابتدا کمی مرا نصیحت کرد و گفت: با این سن کم آسیب می بینی، بهتر است به خانه برگردی ولی با پاسخ های منفی من و با توضیح شرایطم و اینکه اگر به خانه برگردم خانواده ام حتما مرا خواهند کشت قبول کرد و گفت خب تو نمی توانی در پارک بمانی، من کمکت می کنم.

 با او همراه شدم و پا به خانه ای گذاشتم که همچون باتلاقی مرا در خود فرو برد. 

دختر گفت: آن خانه مجردی ولی امن است و کسی در آنجا مزاحم نخواهد شد، روزهای اول نگران بودم ولی در کنار نگرانی ام، فضای به ظاهر آرام آنجا دل بسته ام کرد، دیگر داشتم به همه چیز عادت می کردم که اوضاع تغییر کرد. 

در بن بستی گیر کرده بودم که هیچ راه فراری نداشتم، وقتی این اوضاع را دیدم شروع به اعتراض کردم و آن دختر فقط گفت: من که گفتم به خانه ات برگرد، خودت انتخاب کردی! دیگر فرصت انتخاب نداری اگر می خواهی زنده بمانی سخت نگیر. 

در مسیر جدید زندگی ام، به تدریج قبح و ترس از هر چیزی را از دست دادم، در آن خانه با پسری بودم که به مرور در خیلی از اعمال ناشایست او شریک شدم، یکی از کارهایی که آن پسر از من خواست یک فقره سرقت بود که من در حال حاضر متوجه شدم به نوعی سرقت مسلحانه بوده است.

 در حالی که من به خیال خود و با توجه به صحبت های آن پسر، فکر می کردم یک تسویه حساب شخصی است، البته خودم هم به این وضعیت عادت کرده بودم و هیچ چیز برایم فرقی نمی کرد، چندین بار با خانه تماس گرفتم ولی هیچ صحبتی نکردم تا اینکه چند وقت پیش یک مامور به رفتارهای من مشکوک شد و مرا دستگیر کرد و از اینجا به خانواده ام اطلاع دادند و در حال حاضر مرا برای مشاوره به مرکز مشاوره نیروی انتظامی فرستادند.

نظر مشاور:

عوامل زیادی در بروز چنین مسائلی نقش دارند که عمده ترین این عوامل را می توان در خانواده جست و جو کرد، برآورده نشدن نیازهای عاطفی، امنیتی و روانی فرزندان در خانواده و عدم برقراری ارتباط مناسب اعضای خانواده با یکدیگر منجر به آسیب در بنیاد خانواده می شود. 

مشکلات خانوادگی، فقر مالی، بی سوادی، مهاجرت خانواده به شهر و… نیز از جمله مواردی هستند که می توان در بروز این مساله مورد توجه قرار داد، همچنین

عدم نظارت مناسب والدین و بی توجهی به رفتار فرزندان می تواند نظام تربیتی را در هم بریزد.

مشکلات و اختلاف خانوادگی، درگیری والدین با یکدیگر و والدین با فرزندان منجر به وجود تنش در روابط خانواده و عدم ارتباط موثر والدین با فرزندان باعث تنش در روابط خانواده و عدم ارتباط موثر والدین با فرزندان می شود. 

ورود به سن نوجوانی و پدیده بلوغ جسمی، عاطفی و شناختی و عدم آگاهی والدین در مورد این مرحله سنی حساس فرزند و عدم درک متقابل از نیازهای فردی نوجوان می تواند به فرزند در این سن آسیب بزند.

مرکز مشاوره پلیس فارس در زمینه های خانوادگی‌، اجتماعی، ازدواج، حقوقی، روانشناسی، تربیتی، مددکاری اجتماعی و … آماده ارائه خدمات مشاوره ای به شهروندان می باشد.

انتهای پیام/س/ر

لینک کوتاه : https://sobhanepress.ir/?p=128188

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.