• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
  • برابر با : 27 - رمضان - 1442
  • برابر با : Saturday - 8 May - 2021
59262 215
0

راوی خونسرد نگاه دقیق‌تری به امور دارد /گفت‌وگو با مائده مرتضوی به بهانه انتشار «کابو‌س‌های درخت پرتقال»

  • کد خبر : 152548
  • ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۲

از همان ابتدا که طرح اولیه رمان را می‌نوشتم خانه‌ای قدیمی در ذهنم بود که پتانسیل روایت داشته باشد. از آنجایی که به توصیف مکان‎های واقعی علاقه خاصی دارم، از […]


از همان ابتدا که طرح اولیه رمان را می‌نوشتم خانه‌ای قدیمی در ذهنم بود که پتانسیل روایت داشته باشد. از آنجایی که به توصیف مکان‎های واقعی علاقه خاصی دارم، از خانه‌های ییلاقی و متروکه زیادی بازدید و از آنها عکاسی کردم. از تمام زوایای خانه، حتی تَرَک دیوارها…

مائده مرتضوی_۱

فاطمه آزادی: مائده مرتضوی نویسنده و مترجم متولد ۱۳۶۳ در تهران است. او فعالیت ادبی خود را با ترجمه مقالات ‌علمی آغاز کرد. مائده مرتضوی در کارنامۀ ادبی خود، با مجلات و سایت‌های ادبی مانند چوک، عقربه، پیاده‌رو و مطبوعات همکاری داشته ‌است. همچنین جزو داوران جایزۀ ادبی «هزار و یکشب» هم بوده ‌است. اولین رمان او با نام «سه سکانس از پاییز» مهرماه سال نود و شش از سوی نشر البرز منتشر شده ‌است. در ادامه گفت‌وگوی ما با این نویسنده به بهانۀ انتشار رمان «کابو‌س‌های درخت پرتقال» را می‌خوانید:

***

 

کافه داستان: ابتدا می‌پردازیم به عنصر اصلی رمان شما که در داستان بیش از سایر عناصر خودنمایی می‌کند. یعنی مکان و مشخصاً خانه‌ای در تجریش. زمان نوشتن چقدر نسبت به اینکه مکان ارجح‌تر از سایر عناصر باشد آگاهی داشتید؟ در همین راستا می‌خواهم بپرسم ایده این رمان در ابتدا چه طور جرقه‌اش در ذهنتان زده شد؟
مائده مرتضوی: من به مکان به مثابه یک کاراکتر در یک رمان نگاه می‌کنم. از همان ابتدا که طرح اولیه رمان را می‌نوشتم خانه‌ای قدیمی در ذهنم بود که پتانسیل روایت داشته باشد و بتوان از دل آن قصه بیرون کشید. از آنجایی که به توصیف مکان‎های واقعی علاقه خاصی دارم، از خانه‌های ییلاقی و متروکه زیادی بازدید و از آنها عکاسی کردم. از تمام زوایای خانه، حتی تَرَک دیوارها. فیلم‌های آرشیوی بسیاری هم ازخانه‌هایی که ساکنانش به یک‌باره آنجا را ترک کرده بودند، تماشا کردم. بعضی از این تصاویر سه‌بعدی بودند و به منِ بیننده این حس را کاملاً منتقل می‌کردند که وارد شدن به خانه‌ای متروکه که روزی خانوادۀ پرجمعیتی در آن زندگی می‌کرده‌اند دقیقاً چه حسی دارد. این تصاویر و عکس‌هایی که خودم گرفته بودم در توصیفات خانه و حس‌وحال شخصیت اصلی در فصل اول و دوم رمان خیلی به کمکم آمد و در نهایت نقشۀ مکان روایت کم‌کم در ذهنم جان گرفت و توانستم آن را روی یک کاغذ رسم کنم.
در پاسخ به بخش دوم سؤال باید بگویم، ایدۀ این رمان ابتدا با دیدن تصاویری از یک آلبوم قدیمی در ذهنم جان گرفت؛ از همان آلبوم‌های صفحه سیاهی که عکس‌های پولاروید را روی آن می‌چسباندند و شاید بسیاری از ما آنها را دیده باشیم. آلبوم پُر از تصاویری از اقوام بسیار دوری بود که در زندگی‌ام یک ‌بار هم ندیده بودم‌شان. بیشتر عکس‌ها پشت‌نویسی شده بودند و اکثر آن آدم‌ها هم در قید حیات نبودند. همان لحظه جرقه‌های نوشتن این رمان در ذهنم شکل گرفت؛ نوشتن از آدم‌هایی در گذشته که می‌توانند از چیزهایی باخبر باشند که من و شمایی که در زمان حال زندگی می‌کنیم درک و دریافتی از آن نداشته‌ایم؛ گذشته‌ای که می‌تواند روی آیندۀ ما تأثیر بگذارد. من معتقدم این حال نیست که آینده را می‌سازد بلکه گذشته مثل مهمان ناخوانده‌ای است که یکهو از در وارد می‌شود و به آینده شبیخون می‌زند.

 

کافه داستان: کابوس‌هایی که در ابتدای هر فصل به ‌جز فصل آخر با آن روبه‌رو هستیم نشانه‌هایی هستند برای شناختن درون شخصیت راوی. آیا از نظر شما به عنوان نویسندۀ اثر نیاز نبود میان زبان و لحن راوی بین کابوس‌ها و روایت تفاوتی قائل شوید؟
مرتضوی: نوشتن فُرم رمان انرژی زیادی از من گرفت. وقتی قصه کامل شد تمام فکر و ذکرم شکل روایت بود و فُرمی که زیاد پیچیده نباشد و خواننده بتواند با آن ارتباط پیدا کند. تصمیم گرفتم هر فصل با کابوس آغاز شود. کابوس‌هایی که به نوعی برآیند روحِ مکان روایت‌اند؛ روحِ خانه، روحِ درخت و حتی تمام چیزهای بی‌جانی که در اطراف راوی وجود دارد. لحن کابوس‌ها را سعی کردم به صدایی نزدیک کنم که به نوعی خواننده را مخاطب قرار می‌دهد و با واگویه‌های راویِ جزئی‌نگری که در رمان وجود دارد (شخصیت هدیه) نزدیک باشد و خواننده با پیچیدگی‌های روایی کمتری روبه‌رو شود و البته زبان این کابوس‌ها با زبان روایی رمان و قهرمان داستان تفاوت‌های فاحشی دارد. در این کابوس‌ها خبری از دایرۀ واژگان خاصِ قهرمان، نیست.

 

کافه داستان: از منظر شما بین به ‌کار گرفتن قصه و فرم کدامیک بر دیگری ارجح است؟ در رمان شما با آمیزه‌ای از خیال و خاطرات  روبه‌روییم که به ترتیب زمانی وارد داستان می‌شوند. منظورم گذشته شخصیت‌ها و راوی است که حالا روح‌های سرگردانی در خانه هستند. آیا به این فرض هم فکر کردید که این زمان گذشته به شکل غیرمنظم برای خواننده روایت شود؟ اگر پاسخ بله است،‌  چطور به این نتیجه رسیدید که این شیوه یعنی توالی منظم رویدادها را انتخاب کنید؟
مرتضوی: قصه بر فُرم ارجحیت دارد یا فُرم بر قصه؟ سؤال خوبی مطرح کردید. به نظر من هر نویسنده باید بتواند با توجه به پتانسیلِ مکان روایت و شخصیت‌ها بهترین فرم را پیدا و پیاده کند. هر قصه‌ای فُرم خاصی می‎طلبد و این دو بدون یکدیگر معنا ندارند و فقدان هر کدام صدمات جدی بر پیکره رمان فرود می‌آورد.
برای نوشتن توالی رویدادهای رمان، تصمیم گرفتم برای کششِ بیشتر داستان، قهرمان از خواننده جلو نزند و هر دو طرف (هم خواننده هم راوی) در یک زمان متوجه حقیقت شوند. دستِ خواننده را در دستِ راوی گذاشتم و روایت را خطی نوشتم و فصل‌بندی هفت‌روزۀ رمان را بر اساس آن پیاده کردم.
درباره روایت نامنظم هم فکر کردم و اتود زدم اما روایت پازلی بر کشش داستان اثر گذاشت و تصمیم نهایی‌ام این شد که خواننده و راوی هم‌سان حرکت کنند و پای دانای کلی که به همه‌چیز اشراف دارد وسط نیاید و این‌ها همگی مرا به روایت خطی سوق دادند.

 

کافه داستان: در پایان داستان غافل‌گیری را برای خواننده پیش می‌آورید که  کمی غیرمنتظره است. آیا  شما به عمد می‌خواستید ذهن خوانندگان را با چنین  ترفندی به تفکر باز دارید تا کمی به عقب برگردند و رویدادها را در ذهنشان واکاوی کنند؟ راوی خونسرد شما گاهی مخاطب را یاد قاتلین خونسرد و آرام و با روانی پر تشویش می‌اندازد. آیا تا این حد سردی را برای  چنین راوی‌ای در جهت شخصیت هدیه لازم می‌پندارید؟
مرتضوی: از همان خطوط ابتدایی داستان و فصل‌ اول سعی کردم با لحن و زبانی که برای راوی انتخاب کرده‌ام، شخصیت او را برای خواننده شفاف کنم. سعی کردم تردیدهای شخصیت را حتی در توصیف مکان و آدم‌های اطرافش بیاورم تا خواننده از همان ابتدا متوجه شود با چه شخصیتی روبه‌روست؛ شخصیتی مصمم و آینده‌نگر یا کاراکتری مُرَدد و غرق شده در زمان حال. پایان‌بندی رمان را بر اساس شخصیتی که از هدیه ساختم و بر اساس تمام فلاش‌بک‌هایی که از کودکی او برای خواننده ترسیم کردم، نوشتم. سعی کردم وضعیت روانی راوی را تا حدی در توصیفات وسواس‌گونه و جزئی‌نگرانه‌اش برای مخاطب روشن کنم تا با موفقیت از خط  پایانی که از ابتدا برای رمان در نظر گرفته بودم، بگذرم.
جواب  بخش دوم پرسش‌تان این است که یکی از علایق من پردازش یک راوی خونسرد است. به نظرم یک راوی خونسرد نگاهِ دقیق‌تری به امور دارد و می‌تواند متوجه چیزهایی شود که کمتر در نظر اول به چشم می‌آیند. راویِ «کابوس‌های درخت پرتقال» انسانی است مطرود که از بُرجِ  گذشته‌اش به آینده سقوط ‌آزاد کرده و حالا به دنبال چتر نجاتی است که او را سالم به زمین برساند.
تنهایی و فشار روحی گاه به سنگ‌شدن انسان منجر می‌شود و از یک جایی به بعد انسان، تفکر قلبی و احساسی خود را به دور می‌اندازد و یک‌جور خونسردی آزاردهنده در رگ‌های او جریان می‌یابد. به نظرم راوی این رمان هم از این قاعده مستثنا نیست.

 

کافه داستان: از استفاده‌کردن واژگان تکنولوژی روز در داستان  در کنار روایت چه کارکردی گرفتید؟ به نوعی می‌خواستید زمان را در روایت بسازید؟ یا اینکه می‌خواستید این نوع واژگان را با تصاویر و صحنه‌هایی که نشان گذشته دارد همراه کنید؟
مرتضوی: قهرمان رمان من انسان زمان حال است. زمان حالی که به شدت تکنولوژی‌زده و مجازی است. از سویی دیگر، قهرمان به هر چیزی چنگ می‌زند تا از واقعیت فرار کند و خشنودی او بیشتر در خواب‌هایش است  تا بیداری. از همان ابتدای شخصیت‌پردازی هدیه به دنبال زبان و لحن ویژه‌ای برایش بودم تا نگاهِ راوی را به دنیای اطرافش به خواننده منتقل کنم. هدیه آدمی است که برای هر چیز واقعی یک مابه‌ازای مصنوعی در ذهنش می‌سازد؛ زندگی را سریال می‌بیند؛ سریال خسته‌کننده‌ای که اکثر قسمت‌هایش تکراری بوده و آدم‎ها هم برایش نخِ اتصال به گذشته‌اند، گذشته‌ای که چندان اشرافی به آن ندارد؛ گذشته‌ای که مدام سعی می‌کند آن را با زمان حال پیوند بزند و این پیوند می‌بایستی از طریق یک زبان ویژه انجام می‌شد.
وقتی تصمیم به اجرای این زبان گرفتم می‌دانستم که شاید استفاده از واژگان غیرفارسی و اصطلاحات سینمایی  با جریانِ زبان‌سازی رمان‌نویسی ما که به ‌شدت بر استفاده از زبان فاخر استوار است، نخواند اما من می‌خواستم قهرمانم زبانی امروزی داشته باشد و سریال زندگی خسته‌کننده‌اش و آن هفت شبی را که در خانه‌ی پدری‌اش می‌گذراند از دوربینِ خودش روایت کند؛ این اختیار را به قهرمانم دادم تا از برخی صحنه‌های رمان کلوزآپ بگیرد و دست خواننده را بگیرد و به آن چیزی که باید، نزدیکش کند. من با این زبان سعی کردم آن تعلیقی را که زاویه دید نمایشی در روایت می‌آفریند، چندبرابر کنم و با زبانی که به راوی بخشیدم به او یک دوربین هم برای مشاهدۀ جزئی‌ترِ وقایع اهدا کردم.
و یک نکته دیگر که باعث قوت قلب بیشتر برای استفاده از چنین زبانی شد، رمان‌هایی است که به زبان اصلی (انگلیسی) خوانده‌ام و می‌خوانم. زبانی که نویسنده‌های معاصر اروپایی برای قهرمانانشان در نظر می‌گیرند بسیار امروزی و به نظر من شگفت‌انگیز است. زبانی پر از اصلاحات عامه مردم آن ملت، پر از واژگانی که از مهاجران و کشورهای دیگر به زبان آنها وارد شده، اصلاحات و نقل‌قول‌های جذاب هنرپیشه‌های سینما و این اواخر اصطلاحاتی که شبکه‌های مجازی مانند اینستاگرام و تلگرام و توییتر به زبان ما و کل جهانیان وارد کرده‌اند. در نهایت تصمیم گرفتم این زبان را برای راوی انتخاب کنم و در این میان تجربیات فیلمنامه‌نویسی و اتودهایی که در این زمینه زده بودم، بسیار به کمک من آمدند. و در آخر اینکه به نظر منِ نویسنده زبانِ یک رمانی که در دهه نود نوشته و منتشر شده باید با چهل سال قبلش تفاوت فاحش داشته باشد.

 

لینک کوتاه : https://sobhanepress.ir/?p=152548

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.